كتاب الله تبارك وتعالى ( مترجم : شاه ولى الله محدث دهلوى / تفسير : ملا حسين واعظ الكاشفى )
486
القرآن الكريم ( قرآن كريم مع تفسير حسيني ) ( فارسى )
وَ أُتْبِعُوا و از پى درآمده شدهاند فِي هذِهِ الدُّنْيا لَعْنَةً درين سراى لعنت را كه بعد ازو هلاكت است وَ يَوْمَ الْقِيامَةِ و در روز قيامت نيز لعنت در پى ايشان است أَلا إِنَّ عاداً بدانيد كه قوم عاد كَفَرُوا رَبَّهُمْ نگرويدند به پروردگار خود أَلا بُعْداً لِعادٍ بدانيد كه دورى است مر عاد را يعنى از رحمت دوراند بعضى گفتهاند دورى باد مر عاد را يعنى هلاكت و دعاى هلاكت بر ايشان بعد از هلاك ايشان دليل استحقاق عذاب و عقاب است قَوْمِ هُودٍ عطف بيان عاد است يعنى اين عاد كه هلاك شدند عاد اولى بودند كه حضرت هود بر ايشان مبعوث بود نه عاد ارم كه ايشان را عاد ثانيه گويند چه ايشان با قوم ثمود هلاك شدند وَ إِلى ثَمُودَ و فرستاديم بسوى قبيله ثمود أَخاهُمْ صالِحاً برادر ايشان صالح ع را مراد اخوت نسبى است قالَ گفت صالح يا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ اى قوم من بپرستيد خداى را و به واحدانيت او بگرويد ما لَكُمْ نيست مر شما را مِنْ إِلهٍ غَيْرُهُ معبودى بجز وى هُوَ أَنْشَأَكُمْ او بيافريد شما را مِنَ الْأَرْضِ از زمين يعنى آدم ع را كه پدر شماست و مواد نطفها را كه نسل او از ان آفريده مىشود از خاك پيدا كرد وَ اسْتَعْمَرَكُمْ فِيها و زندگانى و بقا داد شما را در زمين در مدارك است كه سال عمر هر يك از قوم ثمود ع از سه صد تا هزار بوده يا شما را قدرت داد بر عمارت زمين تا منازل منزّه ساختيد و بحفر انهار و غرس اشجار اشتغال نموديد فَاسْتَغْفِرُوهُ پس آمرزش خواهيد از حضرت او يعنى ايمان آريد تا شما را بيامرزد ثُمَّ تُوبُوا إِلَيْهِ پس رجوع كنيد به پرستش او از عبادت غير او إِنَّ رَبِّي به درستى كه آفريدگار من قَرِيبٌ نزديك است به اميدواران به رحمت مُجِيبٌ اجابتكننده داعيانست بفضل و منت قالُوا يا صالِحُ گفتند قوم كه اى صالح قَدْ كُنْتَ به درستى كه بودى تو فِينا در ميان ما مَرْجُوًّا اميدوار يعنى نشانه رشد و سداد در جبين حال تو مىديديم قَبْلَ هذا پيش ازين كه دعوى نبوت كنى و مىخواستيم كه ترا ملك يا مستشار خود سازيم يا اميد مىداشتيم كه بدين ما متدين شوى حالا بدين سخن كه تو مىگوئى اميد از تو بريدهايم أَ تَنْهانا آيا ما را نهى مىكنى أَنْ نَعْبُدَ از آنكه مىپرستيم ما يَعْبُدُ آباؤُنا آن را كه بودند پدران ما كه مىپرستيدند وَ إِنَّنا لَفِي شَكٍّ و بتحقيق ما در شكيم مِمَّا تَدْعُونا از آنچه تو ما را مىخوانى إِلَيْهِ بسوى آن از توحيد و ترك عبادت اصنام مُرِيبٍ شكى در تهمت افگننده يعنى گمانى كه نفس را مضطرب مىسازد و دل را آرام نمىدهد و عقل را شوريده مىگرداند .